|
آواره و سایه اش
"آواره و سایه اش"،نخستین بار در سال 1879 به صورت پیوست و مکمل کتاب "انسانی،بس بسیار انسانی" و بعدها به صورت مستقل ،منتشر شد.این کتاب در پایان دورهء نخست تفکر نیچه و پس از "زایش تراژدی" و "تأملات نا بهنگام" نگاشته شد."آواره و سایه اش" در بردارندهء گزین گویه هایی است با ساختاری مبتکرانه و منحصر بفرد.اثر با گفتگوی تأمل برانگیز "سایه" با "آواره"،که شاید کنایه از دو پارهء وجود آدمی باشند،آغاز می شود.سایه که تا کنون خاموش بوده اکنون از خاموشی آواره در شگفت شده و می خواهد به او مجال سخن گفتن بدهد.آنگاه در 350 پارهء کتاب، نیچه از رمانتیسم، اخلاق، نثر ، ادبیات، موسیقی ،طبیعت و غیره سخن می گوید؛تا در پایان باز به این پرسش برسد که:« تو کجایی؟کجایی تو؟ » دوره های زندگی - دوره های اصلی در زندگی آن زمانهای کوتاه سکون اند،در میانه،ما بین برآمدن و فرو نشستن یک اندیشه یا احساس حاکم. - پاره 193 آثار بزرگ و ایمان سترگ - کسی آثار بزرگی پدید آورده بود اما رفیقش ایمان سترگی به آن آثار داشت.آن دو از هم جدایی ناپذیر بودند؛ ولی اولی آشکارا وابستگی تام و تمام به دومی داشت. - پاره 234 سبک سترگ - سبک سترگ زمانی شکل می گیرد که امر زیبا(زیبایی) بر هیولای کریه پیروز شود. - پاره 96 شریف ترین فضیلت - در نخستین عصر والای انسانیت،دلیری در شمار برجسته ترین فضایل است؛ در دومین اش،دادگری؛ در سومین آن؛ میانه روی؛ در چهارمین، فرزانگی.ما در کدام عصر می زی ایم؟تو در کدام عصر می زی ای؟ - پاره 64 عذاب وجدان - گزش وجدان همانند گاز گرفتگی سگی ست از سنگی و چیزی جز حماقت نیست. - پاره 38 طلا - هر فلزی نمی درخشد.لطیف ترین درخشندگی ها از آنٍ ناب ترین فلزهاست. - پاره 340 نرم خو ترین - اگر انسان مدام بی اندازه تکریم شود و اندک بخورد، نرم خو ترین کس می شود. - پاره 253 راه رسیدن به برابری - چند ساعت کوه نوردی کردن از یک جانور رذل و عاطل و باطل و یک قدیس دو مخلوق تقریبا" یکسان می سازد.خستگی،کوتاه ترین راه رسیدن به برابری و برادری ست.و سرانجام آزادی نیز با خواب بر آنها افزوده می شود. - پاره 263 مرگ - نگاه مطمئن به مرگ می تواند به کام هر زندگی قطره ای گوارا و سودمند از رندی و بی پروایی بچکاند. و اکنون شما ای روان درمانگران! از آن قطره ای زهر آگین و بد طعم ساخته اید که تمام زندگی را انزجار آور می کند. - پاره322 گواه عشق - کسی می گفت:« در دو نفر هرگز چندان ژرف تأمل نکرده ام و این گواه عشق من به ایشان است.» - پاره 301 خندیدن و لبخند زدن - هر چه جان طربناک تر و مطمئن تر شود،آدمی به همان نسبت،قهقههء ناب و بلند را بیشتر از یاد میبرد؛به عکس لبخندی جاندار(و روحنواز) مدام در می جوشد؛ نشان شگفتی اش از خوشی های بی شمار و نهان مانده در بطن هستی نیک. - پاره173 موسیقی امروز - موسیقی مدرن با شش های نیرومند و اعصاب ضعیفش، اول ازهمه ازخویشتن خود دهشت می کند. - پاره 166 چرخ و ترمز - چرخ و ترمز، وظایفی مختلف دارند، اما یک وظیفهء یکسان نیز دارند: به درد آوردن یکدیگر - پاره 341 خطر زبان برای آزادی روحی - هر واژه، یک پیشداوری است. - پاره 55 مسافر متفنن - مثل حیوانات از کوه و کمر بالا میروند،احمق وار و عرق ریزان؛انگار دیگران یادشان رفته بود به ایشان بگویند که میان راه چشم اندازهای زیبایی هم هست. - پاره 202
+
نوشته شده در سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 12:14 توسط مه دی
|
|
درباره وبلاگ
![]() سلام.من مهدی.ق هستم.متولد9 آبان 1359در تهران.دانش آموخته رشته مکانیک. چرا راجب به نیچه مطلب مینویسم؟ باید بگم در دوره خاصی و به صورت اتفاقی کتاب "چنین گفت زرتشت" به دستم رسید.این کتاب،تا’ثیری بر من گذاشت که بطور کلی روند زندگی ام تغییر کرد.با نشر این وبلاگ میخوام دین خودم رو نسبت به نیچه ادا کنم.کسی که باعث تغییر درک و نگرش من نسبت به خیلی از مسائل مهم و بنیادی زندگیم شد.امیدوارم این وبلاگ کمکی برای شناخت بیشتر شما از فریدریش نیچه و ابر مرد او باشد... خوشحال میشم اگر مطلبی راجع به نیچه دارید و یا نگاشته اید مرا یاری دهید. از همراهیتان سپاسگذارم. منوی اصلی
پیوندها
بایگانی مطالب
powered by BLOGFA.COM |
